محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2718

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على بن محمد گويد : « حسن بن على عليه السلام كوفه را به معاويه تسليم كرد و معاويه پنج روز مانده از ربيع الاول ، و به قولى از جمادى الاول ، سال چهل و يكم وارد آنجا شد . » در اين سال از آن پس كه قيس بن سعد از بيعت معاويه سر باز زده بود ميان او و معاويه صلح شد . سخن از صلح معاويه و قيس زهرى گويد : وقتى عبد الله بن عباس بدانست كه حسن مىخواهد از معاويه براى خويش امان بگيرد ، او نيز به معاويه نوشت و امان خواست به شرط آنكه اموالى را كه گرفته بود نگهدارد ، معاويه اين را تعهد كرد و ابن عامر را با سپاهى فراوان سوى او فرستاد كه عبد الله شبانه پيش آنها رفت و آنجا فرود آمد و سپاه خويش را رها كرد كه سالار نداشتند ، اما قيس بن سعد جزوشان بود . حسن نيز از معاويه تعهد گرفت و با او بيعت كرد ، و نگهبانان سپاه قيس بن سعد را سالار خويش كردند و با وى پيمان كردند كه با معاويه بجنگند تا در بارهء جان و مال شيعيان على عليه السلام و اعمالى كه در ايام فتنه كرده‌اند تعهد بگيرند . معاويه كه از كار عبد الله بن عباس و حسن فراغت يافته بود به تدبير كار كسى پرداخت كه به نظر وى از همه كسان مدبرتر بود و چهل هزار كس با وى بودند . معاويه با عمرو و مردم شام به نزديك آنها فرود آمد ، آنگاه معاويه كس سوى قيس فرستاد و خدا را به ياد وى آورد و گفت : « براى كى مىجنگى ؟ آن كس كه به اطاعت وى مىجنگيدى با من بيعت كرده است . » اما قيس نرمى نكرد تا معاويه طومارى پيش وى فرستاد كه پايين آن را مهر زده بود و گفت : « هر چه مىخواهى در اين طومار بنويس كه انجام مىشود . »